خانه > عمومی > نوستالوژی

نوستالوژی

- سالار، من دوست دارم.
+ دوسم داری یا عاشقمی؟
- عاشقتم.
+ مطمئنی عاشقمی؟
- نمی دونم.
+ خداحافظ.
- خداحافظ.

Categories: عمومی Tags:
  1. saba
    ۲۷ آبان ۱۳۸۸ در ۱۶:۳۳ | #1

    گزینه ۲ صحیح است . i’m SURE

  2. saba
    ۲۷ آبان ۱۳۸۸ در ۱۸:۰۳ | #2

    & U KNOW

  3. fereshte
    ۲۷ آبان ۱۳۸۸ در ۲۱:۴۱ | #3

    be hamin sadegi….heyyyy

  4. ۲۸ آبان ۱۳۸۸ در ۰۰:۲۷ | #4

    @fereshte
    میبینی؟ به همین سادگی.
    I gave her a second chance like u said, but …

  5. غریبه
    ۲۸ آبان ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۰ | #5

    خیلی خوب بود،
    این روش رو واقعا می پرستم .

  6. ۲۸ آبان ۱۳۸۸ در ۱۹:۱۵ | #6

    @غریبه
    روش نوشتن رو یا روش مکالمه؟!

  7. شهرزاد
    ۲۸ آبان ۱۳۸۸ در ۲۱:۵۰ | #7

    eeeeeeeeeeeee…amooooo!!!!??????????hala in bache ye harfi zad to bayad biad inja aberusho bebare…sallare khodesh bude dust dashte intori bege:d:d…………….adamayi ke miayn inja comment mizarid,,man in harfo az ru asabaniat zadam vali in eshghe man delesh nazoke narahat shode hala ham joloye hame azash puzesh mitalabe va ba joraat mige ke ashegheshe..jijijijijijijijijij…..kiiiiiiiissssssssssss my love

  8. شهرزاد
    ۲۸ آبان ۱۳۸۸ در ۲۱:۵۳ | #8

    dar zemn mokalemehaye khosusie ma be kasi rabti nadare(khodesh midune ke kio migam)pas lotfan saretun be kare khodetun bashe …

  9. ۲۸ آبان ۱۳۸۸ در ۲۱:۵۶ | #9

    @شهرزاد
    صحیح.

  10. ۲۸ آبان ۱۳۸۸ در ۲۳:۰۵ | #10

    به نظر من تو خودتو گم کردی
    وگرنه واسه حرف این و اون ارزشی نباید قائل شی

    بگرد و خودتو پیدا کن
    یعنی ارزش های ذهنیتو محکم کن

    اگه مسلمان نیستی برو مسیحی شو :دی

    نه مسلمان باش اما محکم

  11. ۲۸ آبان ۱۳۸۸ در ۲۳:۲۹ | #11

    @mr.h4cker
    تـرجیح میدم ذهنم رو دور از دنیای متشنج دین و مذهب نگه دارم. قبلاً هم گفتم، من به هیچ دین یا مذهب آسمانی یا زمینی اعتقاد ندارم و هیچ گاه اعتقاد نخواهم داشت.

  12. ۲۹ آبان ۱۳۸۸ در ۲۲:۰۱ | #12

    @سالار

    متشنج !! کجاش متشنجه ؟؟ اتفاقا قرآن راست میگه قبول نداری بخونش

    من مطمئنم که از مردن میترسی!
    بگو چرا

    چون که ایمان به بعد از مرگ نداری یا اگه داری چون داری از خدا خودتو دور نگه میداری همیشه میترسی نکنه الان اتفاقی بیفته و بمیری

    جون داداش از مردن نمی ترسی؟!!

  13. ۲۹ آبان ۱۳۸۸ در ۲۳:۰۹ | #13

    @mr.h4cker
    اگر راستشو بخوای تنها چیزی که تو این دنیا ازش میترسم، اینه که دل کسی رو به ناحق بشکنم.
    نه از مردن میترسم، نه از خدا، نه از بندش. به دنیای بعد از مرگ هم اعتقادی ندارم. نه به بهشت نه به جهنم. به اعتقاد من، انسان که بمیره آخرش فقط زیرِ خاکه. البته خاطره آدما همیشه تو ذهن کسانی که بهشون نیکی میکنن، باقی میمونه. دیدی میگن فلانی بعد از مردن اومد تو خواب یکی؟ این خاطره ایه که ضمیر ناخودآگاه اون شخص، به تصویر میکشه.

    نه دوست من، دوباره میگم، من از مرگ نمیترسم. از نظر من قرآن یا هرکتاب دیگه ای نظیرش کلام خدا نیست و دیدگاه من در مورد این کتب با شما تفاوت داره. شما وقتی این کتاب رو میگیرین تو دستتون، احساس میکنین که چیز محترمیه و ازش میترسین. ولی من مثل یه کتاب معمولی، با درجه اهمیت کمتر حتی، بهش نگاه میکنم. چون اصلولن مطالبی که توی قرآن گفته شده، با انسانیت، حداقل انسانیت این هزاره، سازگار نیست. یکی از بدترین مطالب در مورد این کتاب اینه که کسانی که بهش اعتقاد دارن، همیشه تلاش میکنن تا ضعف هاش رو یک جوری جلوه بدن که بشه قوت، از نظر انسانهای مذهبی، چیزهایی که میپرستن، از قبیل همین کتابها، هیج عیب و نقصی نداره چون به این باور رسیدن که این سخن خداونده.

    خدایی که من میپرستم، نیاز به کتاب نداره تا دستوراتش رو کتبن دیکته کنه به من و شما. خدا توی دلای ما هست. بزرگی خداوند به اندازه ذات پاک من و شما هست، نه به اندازه تعداد تکرار فلان کلمه تو قرآن که برابره با فلان چیز.

    درود.

  14. غریبه
    ۲ آذر ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۱ | #14

    سالار :
    @غریبه
    روش نوشتن رو یا روش مکالمه؟!

    روش مکالمه با کسی که هنوز خودش هم نمی دونه چی کار داره می کنه !

    در مورد خدا و ادیان کاملا باهات موافقم،
    با این تفاوت که اگر هم چیزی از خدا اومده باشه واسه ما توی خودمونه و باید پیداش کنیم، نه دست این و اون .

  15. ۲ آذر ۱۳۸۸ در ۱۹:۳۶ | #15

    @غریبه
    درسته، در مورد اینکه اون طرف نه میدونه چی میخواد نه چیکار میکنه، باهات موافقم.
    بله، خدا توی دلهاست، نه توی نوشته های گوناگونی که انسانها ادعا میکنن از طرف شخص خداست. ارزش خدا بالاتر از اینه که بخواد در مورد عادت ماهانه خانمها یا سکس به زبان عربی برای ما پیام بفرسته.

  16. ۴ آذر ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۱ | #16

    ای بابا
    تو اصلا از ریشه مشکل جهان بینی داری
    باشه
    با حرف زدن من هم درست بشو نیستی
    البته این خودتی که زندگیتو خراب کردی

    وقتی قرآن رو میگی از خدا نیست پس تا آخر قصه معلومه چه مغزی داری

    باشه یه انسانی و من اعتقاد دارم هرکسی خداش همونی هست که تو ۱۰ سالگی تعریفش از خدا هست

    کی گفته باید از قرآن و خدا ترسید!!!!!!!
    واقعا متاسفم
    اصولا اگه یه اپسیلون اطلاع داشتی اینطوری خودتو فدا نمی کردی

    خدا که تو کمین وای نستاده تا بگیرتت و بگه چرا این گناهو کردی تا حالا جلوتو گرفته؟؟

    خدا اگه میخواست میتونست در لحظه بدترین عذاب ها رو برات بفرسته
    اما میدونی به این چی میگن
    امهال و استدراج
    یعنی بهت مهلت داده میشه تا اون دنیا بهانه ای واسه جهمنی شدنت نداشته باشی
    و استدراج یعنی خدا بهت میگه اگه فقط این دنیا رو دوست داری باشه بهت میدم و فراموشت میکنم
    (الذین رضوا بالحیاه الدنیا و هم الغافلون)
    مصداق تو هست (کسانی که به زندگی پست دنیای راضی شدن و از جهان دیگه غافلن)

    اینم ختم کلام:
    امام علی میگه:
    این دنیای شما از آب بینی بز هم برای من پست تره
    این دنیای شما از کفشی که کهنه و پاره پاره شده برام بی ارزش تره
    .
    اینارو گفته که بگه دنیایی فراتر ازین دنیا هست

    و فکر کنم تو مثل مرغی هستی که لای آشغال و لجن ها زندگی میکنی
    و یه مومن مثل یه عقاب برفراز آسمان پرواز میکند
    و تو ازدنیا ناراضی هستی چون نمی خوای پرواز کنی و دریه سطح بالاتر فکر کنی

    بهتره دیدت نسبت به این دنیا فراتر بره که این کلید حل همه مشکلات توست
    بای

  17. ۴ آذر ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۳ | #17

    از آواتورت خوشم اومد آدم خوش ذوقی هستی

  18. ۴ آذر ۱۳۸۸ در ۱۱:۰۹ | #18

    فکر میکنی پیامبر با چه قدرتی تونست ماه رو به دونیم تقسیم کنه؟
    قدرت خودش بود ؟
    اینکه دیگه شاهد و مدرک داره

    نه داداش خدا به هرکی بخواد قدرت میده
    البته گفته اونایی هم که یه قدم به سمت من نمیان و منو فراموش میکنن منم اونا رو فراموش میکنم(قرآن)
    خدات شیطانه اما خودت نمی فهمی
    وگرنه خدا خیلی ازین چیزی که فکر میکنی بالاتره

    خودتو دچار این دنیا نکن
    که دنیایی بالاتر ازین دنیا و سطح فکر من و تو هست
    حالا مثل اینکه میگن توی یه سیم برق هست
    این یه هشداره اما عقله که میگه دست نزن
    حالا خدا هم میگه دنیایی دیگه هست
    حالا من به اون هشدار یا عقلم تصمیم میگیرم اما تو به اون سیمه دست میزنی و دچار خطا و خطر میشی
    و عاقبتت درد و رنجه
    ولی مطمئن باش دنیایی فراتر ازین دنیا هست.بای بی

  19. ۴ آذر ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۰ | #19

    من از کتاب نمی ترسم و و از خدا نمی ترسم
    من از مقام خدا میترسم اینو نمی فهمی میدونم
    بذار مثال بزنم
    تو از مادرت حساب میبری چون برات محترمه و یا از نامزدت
    من به این میگم ترس از مقام
    یعنی من ازخدا به خاطر مقام پروردگار بودنش و اینکه من دربرار خدا چیزی نیستم (امابگم در برار تو ازتو بهترم و بهتر از همه ی ادمای این دنیای لجن و کثافت “که دنیای باقی بهتر و فراتر ازین دنیاست بهتره “( قرآن))اره ترس از خدا اینه

    توکه نمیتونی ترس از خدا رو معنی کنی پس الکی و بدون اطلاع حرف نزن

    تو از شهرزاد میترسی (ترس یعنی :به مقامش به عنوان همسر احترام میذاری و ازش حساب میبری نه اینکه میترسی کاریت بکنه :دی )داداش

    تو کللتو انداختی پایین مثل یه.. میچری اما تاحالا یه بار هم سرتو بالا نیاوردی آسمون رو نگاه کنی

    بهتره یه بار پیش یه شیخ بری (البته ازون باحالاش و جواناش که آدم حال میکنه قیافشون رو ببینه و جهان بینیت رو براش توضیح بدی تا اونم بهت بگه چرا اینطوری هستی )

    آسمان مال منست

    دشت سجاده من
    من وضو با تپش ثانیه ها میگریم…..

    و خدا در همین نزدیکیست
    لای شبو بو ها
    زیر آن کاج بلند
    ….
    سهراب سپهری

  20. ۴ آذر ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۸ | #20

    @mr.h4cker
    بابت توضیحاتت ممنون، اما چند تا توضیح بهت بدهکارم.

    اولن: کی گفته زندگی من خراب شده؟ من اگر اینجا چیزی نوشتم برای نشون دادن حرمت اون شخص به خودش بوده تا بفهمه اشتباه کرده، خودت دیدی همین جا اومده و نظر داده و پشیمونه. زندگی من مشکلی نداره. زندگی من چند سال داغون بود و با تلاش خودم درست شد. هیچ مشکلی ندارم. سرم پایین نیست و همیشه با افتخار به زندگیم نگاه میکنم.

    دومن: من از هیچ انسانی تو این دنیا نمیترسم، چون لزومی نداره بترسم. اگر میخواد ترکم کنه، خوب بذار بکنه، دنیا که به آخر نمیرسه. به دستو پاش نمیفتم که نره، خواست بمونه، نخواست نه. از کس دیگه ای هم نمیترسم. چون بالاتر از سیاهی رنگی نیست، و منم کاملاً با سیاهی آشنام. فقط از کسی میترسم که از دست من «آه» بکشه، یعنی ظلمی در حقش کرده باشم.

    ثالثن:
    من به جهان دیگه ای نیاز ندارم، بهشت و جهنم رو همینجا تجربه میکنم. چون اگر واقعا بلایی سرم بیاد، بخاطر کارای خودمه و حقمه. همیشه معتقد بودم هرکس هربلایی سرش میاد، فقط خودش سر خودش میاره.

    رابعن:
    قرار نیست همه آدمهای این دنیا، مسلمان ، مسیحی ، یهودی و غیره باشن. همه آدم ها مغز دارن و میتونن بر اساس ایده آل های زندگیشون راه رو انتخاب کنن. سه نوع آدم دارم (بیشترم هست، اما مهمش سه نوعه) ، البته از نظر عقیدتی. یکی آدمهای مذهبی مثل شما، که به مذهب اعتقاد دارن. یکی آدمها با اعتقاد Secularism (سکولاریسم) که به هیچ دین و مذهبی اعتقاد ندارن، وسوم اعتقاد آتئیسم (Atheism) که به خدا اعتقاد ندارن. که در هر مورد هم انسانهای فرهیخته ای وجود دارن. شما به عنوان یک انسان، حق نداری به کسی برای داشتن عقیده یا باوری و حتی نداشتنش توهین و فحاشی کنی.
    تو داری اینطوری حرف میزنی: «تو کللتو انداختی پایین مثل یه.. میچری» ، «من از مقام خدا میترسم اینو نمی فهمی میدونم» ، «خدات شیطانه اما خودت نمی فهمی» ، «و فکر کنم تو مثل مرغی هستی که لای آشغال و لجن ها زندگی میکنی» ، «این دنیای شما از آب بینی بز هم برای من پست تره» ، «با حرف زدن من هم درست بشو نیستی» ، «وقتی قرآن رو میگی از خدا نیست پس تا آخر قصه معلومه چه مغزی داری»
    نه دوست من، شما اجازه اینطور حرف زدن رو ندارین. چون من اعتقادم رو دارم، خوشبختم و مشکلی با این اعتقاد ندارم. بین آشغال و لجن زندگی نمیکنم. بین بهترین انسانها زندگی میکنم، کسانی که حتی خودم به مقامشون غبطه میخورم. «نمیفهمم» ؟ چرا دوست من، من میفهمم، کلمه به کلمه قرآن شما را مطالعه کردم تا بلکه از یک حرفش خوشم بیاد، اما اینطور نیست. شیخ و آخوند و سید و امام و حضرت برای من اهمیتی ندارن. از نظر من انسانی در سطح انسانهای دیگه هستن. قرآن هم برای من مقدس نیست. قبلا گفتم، هیچ اهمیتی برای قرآن قائل نیستم. چون اصولاً به من ربطی نداره تا براش اهمیت قائل باشم. کتابهای انتشارات Wiley, Wrox, APress, O’reilly خیلی بیشتر میتونن راه زندگی رو به من نشون بدن، چون محتوی شون به دردم میخوره. چون تو لحظات سخت کمکم میکنن.

    خامسن: لطفا احترام سهراب سپهری رو با بحث های دینی خدشه دار نکنید.

    درود.

  21. ۵ آذر ۱۳۸۸ در ۰۰:۴۶ | #21

    eee

    اولن: سهراب سپهری شعرش کاملا عارفانه هست و اینو هر شاعری میدونه
    دویومن:واسه حرفام معذرت میخوام
    سوم اینا:باشه هرکسی به دین خود .اون دنیا اینا ….اره ..
    چهارم مثلا : چرا میگی قرآن شما؟؟ خیلی خنده داره یه جورایی خودتو انگار میکشی کنار واقعا جالبه (یعنی یه جورایی ازش ناراحتی که میگی “قرآن شما”)

    فیفس: برات آرزوی موفقیت میکنم.این حرفا ازیه برادر کوچکتر بود.همین! به دل نگیر

    من دوست دارم.!!!!
    :))

    منظورم جمله اول نوستالوژیت بود =))

    و به رسم نماز در آخر سلام.

  22. ۵ آذر ۱۳۸۸ در ۰۰:۴۹ | #22

    invisible

  23. ۵ آذر ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۱ | #23

    @mr.h4cker
    آره قران شما.
    در ضمن، میشناسمت. هرچیم گفتی فدای سرت.
    بهر هال ممنون بابت نگرانیت.

    سالار

  24. غریبه
    ۸ آذر ۱۳۸۸ در ۲۲:۵۴ | #24

    واقعا متاسفم …

    مفهوم شعر واضحه … داره داد میزنه …
    تفاوت گفتار کامنتها داره فریاد میزنه …

    فقط می تونم بگم متاسفم .

    موفق باشید .

  25. asrin
    ۲۴ آذر ۱۳۸۸ در ۲۲:۴۴ | #25

    به من او گفت فردا می رود اینجا نمی ماند /
    و پرسیدم دلم او گفت : نه تنها نمی ماند /
    به او گفتم که چشمان تو جادو کرده این دل را /
    و گفت این چشم ها که تا ابد زیبا نمی ماند /
    به او گفتم دل دریایی ام قربانی چشمت /
    ولی او گفت این دل دائما دریا نمی ماند /
    به او گفتم که کم دارم تو را رویای کمرنگم/
    و پاسخ داد او در عصر ما رویا نمی ماند /
    به او گفتم که هر شب بی نگاه تو شب یلداست /
    ولی گفت او کمی که بگذرد یلدا نمی ماند /
    به او گفتم قبولم کن که رسوایت شوم او گفت /
    کسی که عشق را شرطی کند رسوا نمی ماند /
    و حق با اوست عاشق شو همین و هر چه باداباد /
    چرا که در مسیر عاشقی اما نمی ماند /
    خدایا خط بکش بر دفتر این زندگی اما /
    به من مهلت بده تا بشنوم آنجا نمی ماند ////

    بدون شرح ….

  26. ۲۵ آذر ۱۳۸۸ در ۰۲:۰۸ | #26

    @asrin
    سلام ئه سرین جان – خوشحالم اینجا میبینمت.
    ممنون از شعر خوبت. واقعا اینطوره.

  27. mansooreh
    ۲۵ آذر ۱۳۸۸ در ۱۶:۰۴ | #27

    سلام آقا سالار

    من فکر می کنم که باید این جمله را ( بدون راوانپریشی از اینجا بروید ) را از وبلاگت برداری چون تو دیگه برنامه نویس شرکت trn شدی من دوست دارم خوشحال باشی و شخصیت تغییر یافته و شادت را به همه نشان بدی.

    در پناه خدا باشی

    • ۲۶ آذر ۱۳۸۸ در ۰۲:۰۸ | #28

      سلام – خوشحالم که بهم سر زدین. چشم الان درستش میکنم.
      درود.

  1. بدون بازتاب