<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
		>
<channel>
	<title>دیدگاه‌ها برای: نوستالوژی</title>
	<atom:link href="http://sallar.ir/1388/08/27/nostalgia/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://sallar.ir/1388/08/27/nostalgia/</link>
	<description>دستنوشته های سالار کابلی، در مورد طراحی و برنامه نویسی وب، زندگی شخصی و نمونه کارها</description>
	<lastBuildDate>Wed, 08 Sep 2010 21:51:46 +0000</lastBuildDate>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.0.1</generator>
	<item>
		<title>با: مهدی</title>
		<link>http://sallar.ir/1388/08/27/nostalgia/comment-page-1/#comment-1761</link>
		<dc:creator>مهدی</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sallar.ir/?p=166#comment-1761</guid>
		<description>هییییییییییی.......

یکی دیوانه ای آتش بر افروخت/ در آن هنگام جان خویش را سوخت

همه خاکسترش را باد می برد/ وجودش را جهان از یاد می برد

تو همچو اتشی ای عشق جان سوز/ من آن دیوانه مرد اتش افروز

من ان دیوانه ی آتش پرستم / در این آتش خوشم تا زنده هستم

بزن اتش به عود استخوانم/ که بوی عشق برخیزد ز جانم

خوشم با این چنین دیوانگی ها/ که می خندم به آن فرزانگی ها

به غیر از مردن و از یاد بردن/ غباری گشتن و بر باد رفتن

در این عالم سرانجامی نداریم/ چه فرجامی؟ که فرجامی نداریم

لهیبی همچو آه تیره روزان/ بساز ای عشق و جانم را بسوزان

بیا آتش بزن خاکسترم کن/ مسم در بوته هستی زرم کن</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>هییییییییییی&#8230;&#8230;.</p>
<p>یکی دیوانه ای آتش بر افروخت/ در آن هنگام جان خویش را سوخت</p>
<p>همه خاکسترش را باد می برد/ وجودش را جهان از یاد می برد</p>
<p>تو همچو اتشی ای عشق جان سوز/ من آن دیوانه مرد اتش افروز</p>
<p>من ان دیوانه ی آتش پرستم / در این آتش خوشم تا زنده هستم</p>
<p>بزن اتش به عود استخوانم/ که بوی عشق برخیزد ز جانم</p>
<p>خوشم با این چنین دیوانگی ها/ که می خندم به آن فرزانگی ها</p>
<p>به غیر از مردن و از یاد بردن/ غباری گشتن و بر باد رفتن</p>
<p>در این عالم سرانجامی نداریم/ چه فرجامی؟ که فرجامی نداریم</p>
<p>لهیبی همچو آه تیره روزان/ بساز ای عشق و جانم را بسوزان</p>
<p>بیا آتش بزن خاکسترم کن/ مسم در بوته هستی زرم کن</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سالار</title>
		<link>http://sallar.ir/1388/08/27/nostalgia/comment-page-1/#comment-1440</link>
		<dc:creator>سالار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sallar.ir/?p=166#comment-1440</guid>
		<description>سلام - خوشحالم که بهم سر زدین. چشم الان درستش میکنم.
درود.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام &#8211; خوشحالم که بهم سر زدین. چشم الان درستش میکنم.<br />
درود.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: mansooreh</title>
		<link>http://sallar.ir/1388/08/27/nostalgia/comment-page-1/#comment-1439</link>
		<dc:creator>mansooreh</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sallar.ir/?p=166#comment-1439</guid>
		<description>سلام آقا سالار

من فکر می کنم که باید این جمله را ( بدون راوانپریشی از اینجا بروید ) را از وبلاگت برداری چون تو دیگه برنامه نویس شرکت trn شدی من دوست دارم خوشحال باشی و شخصیت تغییر یافته و شادت را به همه نشان بدی.

در پناه خدا باشی</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>سلام آقا سالار</p>
<p>من فکر می کنم که باید این جمله را ( بدون راوانپریشی از اینجا بروید ) را از وبلاگت برداری چون تو دیگه برنامه نویس شرکت trn شدی من دوست دارم خوشحال باشی و شخصیت تغییر یافته و شادت را به همه نشان بدی.</p>
<p>در پناه خدا باشی</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سالار</title>
		<link>http://sallar.ir/1388/08/27/nostalgia/comment-page-1/#comment-1438</link>
		<dc:creator>سالار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sallar.ir/?p=166#comment-1438</guid>
		<description>&lt;a href=&quot;#comment-1437&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;@asrin &lt;/a&gt; 
سلام ئه سرین جان - خوشحالم اینجا میبینمت. 
ممنون از شعر خوبت. واقعا اینطوره.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><a href="#comment-1437" rel="nofollow">@asrin </a><br />
سلام ئه سرین جان &#8211; خوشحالم اینجا میبینمت.<br />
ممنون از شعر خوبت. واقعا اینطوره.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: asrin</title>
		<link>http://sallar.ir/1388/08/27/nostalgia/comment-page-1/#comment-1437</link>
		<dc:creator>asrin</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sallar.ir/?p=166#comment-1437</guid>
		<description>به من او گفت فردا می رود اینجا نمی ماند /
 و پرسیدم دلم او گفت : نه تنها نمی ماند /
به او گفتم که چشمان تو جادو کرده این دل را /
 و گفت این چشم ها که تا ابد زیبا نمی ماند /
به او گفتم دل دریایی ام قربانی چشمت /
ولی او گفت این دل دائما دریا نمی ماند /
به او گفتم که کم دارم تو را رویای کمرنگم/ 
و پاسخ داد او در عصر ما رویا نمی ماند /
 به او گفتم که هر شب بی نگاه تو شب یلداست /
ولی گفت او کمی که بگذرد یلدا نمی ماند /
به او گفتم قبولم کن که رسوایت شوم او گفت /
کسی که عشق را شرطی کند رسوا نمی ماند /
و حق با اوست عاشق شو همین و هر چه باداباد /
چرا که در مسیر عاشقی اما نمی ماند /
 خدایا خط بکش بر دفتر این زندگی اما /
به من مهلت بده تا بشنوم آنجا نمی ماند ////


بدون شرح ....</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>به من او گفت فردا می رود اینجا نمی ماند /<br />
 و پرسیدم دلم او گفت : نه تنها نمی ماند /<br />
به او گفتم که چشمان تو جادو کرده این دل را /<br />
 و گفت این چشم ها که تا ابد زیبا نمی ماند /<br />
به او گفتم دل دریایی ام قربانی چشمت /<br />
ولی او گفت این دل دائما دریا نمی ماند /<br />
به او گفتم که کم دارم تو را رویای کمرنگم/<br />
و پاسخ داد او در عصر ما رویا نمی ماند /<br />
 به او گفتم که هر شب بی نگاه تو شب یلداست /<br />
ولی گفت او کمی که بگذرد یلدا نمی ماند /<br />
به او گفتم قبولم کن که رسوایت شوم او گفت /<br />
کسی که عشق را شرطی کند رسوا نمی ماند /<br />
و حق با اوست عاشق شو همین و هر چه باداباد /<br />
چرا که در مسیر عاشقی اما نمی ماند /<br />
 خدایا خط بکش بر دفتر این زندگی اما /<br />
به من مهلت بده تا بشنوم آنجا نمی ماند ////</p>
<p>بدون شرح &#8230;.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: غریبه</title>
		<link>http://sallar.ir/1388/08/27/nostalgia/comment-page-1/#comment-1429</link>
		<dc:creator>غریبه</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sallar.ir/?p=166#comment-1429</guid>
		<description>واقعا متاسفم ...

مفهوم شعر واضحه ... داره داد میزنه ...
تفاوت گفتار کامنتها داره فریاد میزنه ...

فقط می تونم بگم متاسفم .

موفق باشید .</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>واقعا متاسفم &#8230;</p>
<p>مفهوم شعر واضحه &#8230; داره داد میزنه &#8230;<br />
تفاوت گفتار کامنتها داره فریاد میزنه &#8230;</p>
<p>فقط می تونم بگم متاسفم .</p>
<p>موفق باشید .</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سالار</title>
		<link>http://sallar.ir/1388/08/27/nostalgia/comment-page-1/#comment-1425</link>
		<dc:creator>سالار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sallar.ir/?p=166#comment-1425</guid>
		<description>&lt;a href=&quot;#comment-1423&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;@mr.h4cker &lt;/a&gt; 
آره قران شما.
در ضمن، میشناسمت. هرچیم گفتی فدای سرت.
بهر هال ممنون بابت نگرانیت.

سالار</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><a href="#comment-1423" rel="nofollow">@mr.h4cker </a><br />
آره قران شما.<br />
در ضمن، میشناسمت. هرچیم گفتی فدای سرت.<br />
بهر هال ممنون بابت نگرانیت.</p>
<p>سالار</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: mr.h4cker</title>
		<link>http://sallar.ir/1388/08/27/nostalgia/comment-page-1/#comment-1424</link>
		<dc:creator>mr.h4cker</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sallar.ir/?p=166#comment-1424</guid>
		<description>invisible</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>invisible</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: mr.h4cker</title>
		<link>http://sallar.ir/1388/08/27/nostalgia/comment-page-1/#comment-1423</link>
		<dc:creator>mr.h4cker</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sallar.ir/?p=166#comment-1423</guid>
		<description>eee

اولن: سهراب سپهری شعرش کاملا عارفانه هست و اینو هر شاعری میدونه
دویومن:واسه حرفام معذرت میخوام
سوم اینا:باشه هرکسی به دین خود .اون دنیا اینا ....اره ..
چهارم مثلا : چرا میگی قرآن شما؟؟ خیلی خنده داره یه جورایی خودتو انگار میکشی کنار واقعا جالبه (یعنی یه جورایی ازش ناراحتی که میگی &quot;قرآن شما&quot;)

فیفس: برات آرزوی موفقیت میکنم.این حرفا ازیه برادر کوچکتر بود.همین! به دل نگیر

 من دوست دارم.!!!!
:))  




منظورم جمله اول نوستالوژیت بود =))


و به رسم نماز در آخر سلام.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p>eee</p>
<p>اولن: سهراب سپهری شعرش کاملا عارفانه هست و اینو هر شاعری میدونه<br />
دویومن:واسه حرفام معذرت میخوام<br />
سوم اینا:باشه هرکسی به دین خود .اون دنیا اینا &#8230;.اره ..<br />
چهارم مثلا : چرا میگی قرآن شما؟؟ خیلی خنده داره یه جورایی خودتو انگار میکشی کنار واقعا جالبه (یعنی یه جورایی ازش ناراحتی که میگی &#8220;قرآن شما&#8221;)</p>
<p>فیفس: برات آرزوی موفقیت میکنم.این حرفا ازیه برادر کوچکتر بود.همین! به دل نگیر</p>
<p> من دوست دارم.!!!!<br />
:))  </p>
<p>منظورم جمله اول نوستالوژیت بود =))</p>
<p>و به رسم نماز در آخر سلام.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
	<item>
		<title>با: سالار</title>
		<link>http://sallar.ir/1388/08/27/nostalgia/comment-page-1/#comment-1422</link>
		<dc:creator>سالار</dc:creator>
		<pubDate>Thu, 01 Jan 1970 00:00:00 +0000</pubDate>
		<guid isPermaLink="false">http://sallar.ir/?p=166#comment-1422</guid>
		<description>&lt;a href=&quot;#comment-1421&quot; rel=&quot;nofollow&quot;&gt;@mr.h4cker &lt;/a&gt; 
بابت توضیحاتت ممنون، اما چند تا توضیح بهت بدهکارم.

اولن: کی گفته زندگی من خراب شده؟ من اگر اینجا چیزی نوشتم برای نشون دادن حرمت اون شخص به خودش بوده تا بفهمه اشتباه کرده، خودت دیدی همین جا اومده و نظر داده و پشیمونه. زندگی من مشکلی نداره. زندگی من چند سال داغون بود و با تلاش خودم درست شد. هیچ مشکلی ندارم. سرم پایین نیست و همیشه با افتخار به زندگیم نگاه میکنم. 

دومن: من از هیچ انسانی تو این دنیا نمیترسم، چون لزومی نداره بترسم. اگر میخواد ترکم کنه، خوب بذار بکنه، دنیا که به آخر نمیرسه. به دستو پاش نمیفتم که نره، خواست بمونه، نخواست نه. از کس دیگه ای هم نمیترسم. چون بالاتر از سیاهی رنگی نیست، و منم کاملاً با سیاهی آشنام. فقط از کسی میترسم که از دست من «آه» بکشه، یعنی ظلمی در حقش کرده باشم.

ثالثن:
من به جهان دیگه ای نیاز ندارم، بهشت و جهنم رو همینجا تجربه میکنم. چون اگر واقعا بلایی سرم بیاد، بخاطر کارای خودمه و حقمه. همیشه معتقد بودم هرکس هربلایی سرش میاد، فقط خودش سر خودش میاره. 

رابعن: 
قرار نیست همه آدمهای این دنیا، مسلمان ، مسیحی ، یهودی و غیره باشن. همه آدم ها مغز دارن و میتونن  بر اساس ایده آل های زندگیشون راه رو انتخاب کنن. سه نوع آدم دارم (بیشترم هست، اما مهمش سه نوعه) ، البته از نظر عقیدتی. یکی آدمهای مذهبی مثل شما، که به مذهب اعتقاد دارن. یکی آدمها با اعتقاد Secularism (سکولاریسم) که به هیچ دین و مذهبی اعتقاد ندارن،  وسوم اعتقاد آتئیسم (Atheism) که به خدا اعتقاد ندارن. که در هر مورد هم انسانهای فرهیخته ای وجود دارن. شما به عنوان یک انسان، حق نداری به کسی برای داشتن عقیده یا باوری و حتی نداشتنش توهین و فحاشی کنی.
تو داری اینطوری حرف میزنی: «تو کللتو انداختی پایین مثل یه.. میچری» ، «من از مقام خدا میترسم اینو نمی فهمی میدونم» ، «خدات شیطانه اما خودت نمی فهمی» ، «و فکر کنم تو مثل مرغی هستی که لای آشغال و لجن ها زندگی میکنی» ، «این دنیای شما از آب بینی بز هم برای من پست تره» ، «با حرف زدن من هم درست بشو نیستی» ، «وقتی قرآن رو میگی از خدا نیست پس تا آخر قصه معلومه چه مغزی داری» 
نه دوست من، شما اجازه اینطور حرف زدن رو ندارین. چون من اعتقادم رو دارم، خوشبختم و مشکلی با این اعتقاد ندارم. بین آشغال و لجن زندگی نمیکنم. بین بهترین انسانها زندگی میکنم، کسانی که حتی خودم به مقامشون غبطه میخورم. «نمیفهمم» ؟ چرا دوست من، من میفهمم، کلمه به کلمه قرآن شما را مطالعه کردم تا بلکه از یک حرفش خوشم بیاد، اما اینطور نیست. شیخ و آخوند و سید و امام و حضرت برای من اهمیتی ندارن. از نظر من انسانی در سطح انسانهای دیگه هستن. قرآن هم برای من مقدس نیست. قبلا گفتم، هیچ اهمیتی برای قرآن قائل نیستم. چون اصولاً به من ربطی نداره تا براش اهمیت قائل باشم. کتابهای انتشارات Wiley, Wrox, APress, O&#039;reilly خیلی بیشتر میتونن راه زندگی رو به من نشون بدن، چون محتوی شون به دردم میخوره. چون تو لحظات سخت کمکم میکنن.

خامسن: لطفا احترام سهراب سپهری رو با بحث های دینی خدشه دار نکنید.

درود.</description>
		<content:encoded><![CDATA[<p><a href="#comment-1421" rel="nofollow">@mr.h4cker </a><br />
بابت توضیحاتت ممنون، اما چند تا توضیح بهت بدهکارم.</p>
<p>اولن: کی گفته زندگی من خراب شده؟ من اگر اینجا چیزی نوشتم برای نشون دادن حرمت اون شخص به خودش بوده تا بفهمه اشتباه کرده، خودت دیدی همین جا اومده و نظر داده و پشیمونه. زندگی من مشکلی نداره. زندگی من چند سال داغون بود و با تلاش خودم درست شد. هیچ مشکلی ندارم. سرم پایین نیست و همیشه با افتخار به زندگیم نگاه میکنم. </p>
<p>دومن: من از هیچ انسانی تو این دنیا نمیترسم، چون لزومی نداره بترسم. اگر میخواد ترکم کنه، خوب بذار بکنه، دنیا که به آخر نمیرسه. به دستو پاش نمیفتم که نره، خواست بمونه، نخواست نه. از کس دیگه ای هم نمیترسم. چون بالاتر از سیاهی رنگی نیست، و منم کاملاً با سیاهی آشنام. فقط از کسی میترسم که از دست من «آه» بکشه، یعنی ظلمی در حقش کرده باشم.</p>
<p>ثالثن:<br />
من به جهان دیگه ای نیاز ندارم، بهشت و جهنم رو همینجا تجربه میکنم. چون اگر واقعا بلایی سرم بیاد، بخاطر کارای خودمه و حقمه. همیشه معتقد بودم هرکس هربلایی سرش میاد، فقط خودش سر خودش میاره. </p>
<p>رابعن:<br />
قرار نیست همه آدمهای این دنیا، مسلمان ، مسیحی ، یهودی و غیره باشن. همه آدم ها مغز دارن و میتونن  بر اساس ایده آل های زندگیشون راه رو انتخاب کنن. سه نوع آدم دارم (بیشترم هست، اما مهمش سه نوعه) ، البته از نظر عقیدتی. یکی آدمهای مذهبی مثل شما، که به مذهب اعتقاد دارن. یکی آدمها با اعتقاد Secularism (سکولاریسم) که به هیچ دین و مذهبی اعتقاد ندارن،  وسوم اعتقاد آتئیسم (Atheism) که به خدا اعتقاد ندارن. که در هر مورد هم انسانهای فرهیخته ای وجود دارن. شما به عنوان یک انسان، حق نداری به کسی برای داشتن عقیده یا باوری و حتی نداشتنش توهین و فحاشی کنی.<br />
تو داری اینطوری حرف میزنی: «تو کللتو انداختی پایین مثل یه.. میچری» ، «من از مقام خدا میترسم اینو نمی فهمی میدونم» ، «خدات شیطانه اما خودت نمی فهمی» ، «و فکر کنم تو مثل مرغی هستی که لای آشغال و لجن ها زندگی میکنی» ، «این دنیای شما از آب بینی بز هم برای من پست تره» ، «با حرف زدن من هم درست بشو نیستی» ، «وقتی قرآن رو میگی از خدا نیست پس تا آخر قصه معلومه چه مغزی داری»<br />
نه دوست من، شما اجازه اینطور حرف زدن رو ندارین. چون من اعتقادم رو دارم، خوشبختم و مشکلی با این اعتقاد ندارم. بین آشغال و لجن زندگی نمیکنم. بین بهترین انسانها زندگی میکنم، کسانی که حتی خودم به مقامشون غبطه میخورم. «نمیفهمم» ؟ چرا دوست من، من میفهمم، کلمه به کلمه قرآن شما را مطالعه کردم تا بلکه از یک حرفش خوشم بیاد، اما اینطور نیست. شیخ و آخوند و سید و امام و حضرت برای من اهمیتی ندارن. از نظر من انسانی در سطح انسانهای دیگه هستن. قرآن هم برای من مقدس نیست. قبلا گفتم، هیچ اهمیتی برای قرآن قائل نیستم. چون اصولاً به من ربطی نداره تا براش اهمیت قائل باشم. کتابهای انتشارات Wiley, Wrox, APress, O&#8217;reilly خیلی بیشتر میتونن راه زندگی رو به من نشون بدن، چون محتوی شون به دردم میخوره. چون تو لحظات سخت کمکم میکنن.</p>
<p>خامسن: لطفا احترام سهراب سپهری رو با بحث های دینی خدشه دار نکنید.</p>
<p>درود.</p>
]]></content:encoded>
	</item>
</channel>
</rss>
