خانه > ايران, عمومی > شب یلدا…

شب یلدا…

سلام دوستان،
امشب شب یلداست، طولانی ترین شب سال و یکی از ایرانی ترین رسوم ایرانیان. ایرانیان تمام جهان به رسم دیرینه خود این شب رو جشن میگیرند و سعی میکنند کنار هم ، شبی شاد رو پشت سر بگذارند. (در مورد شب یلدا در ویکیپدیا بیشتر بخوانید)

اما امروز، اندوه من بخاطر فوت یکی از عزیزان همین ایرانیانی که شب یلدا را جشن میگیرند، بقدری است که مجبور شدم همینجا، به همه ایرانیان تسلیت بگوییم. دو شب پیش، آیت ا-لله منتظری (ویکیپدیا، وبسایت شخصی) ، پدر معنوی همه ما، از بند زندگی این دنیا آزاد شدند. شاید دوستان جبهه بگیرند که من که این همه فریاد سکولاریسمم رو به آسمون بود، چی شد بخاطر فورت آیت ا-لله منتظری ناراحتم؟ باید جواب بدم که آیت ا-لله منتظری، جدا از دینی که بهش اعتقاد داشتن، انسانی بزرگ، دانا، روشن فکر و انسان دوست بودند و به حقوق بشر احترام کامل میگذاشتند و همچنین به آزادی های انسانی معتقد بودند. و این چیزی بود که ما در این دوران بهش احتیاج داشتیم. روحشون، سبز، بلند و پاینده باد. راهشون ادامه داره.

درود، سالار

  1. saba
    ۳۰ آذر ۱۳۸۸ در ۲۲:۰۳ | #1

    shabe yaldat mobarakkkkkkkkkkk asisam, eshala omretam mese shabe yaldat bashe vali por samr :-*
    badesham ke ras migi hayf shod vaghean age ye ayatolahe hesabi bod onam montazery bod , tasliat migam be hame havadarash

  2. mansooreh
    ۱ دی ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۱ | #2

    سلام آقای سالار
    بهت تسلیت میگم اما تو خودت می تونی بنیانگذار یک راه جدی و هدفمند باشی و در راه جدید از آنچکه یاد گرفتی استفاده کنی و استوار و پابرجا بمانی و باشی….

    شب یلدات هم مبارک باشه
    عمرت صد شب یلدا
    دلت قد یک دریا
    توی این شبهای سرما
    یادت همیشه با ما…..

  3. ۱ دی ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۵ | #3

    @mansooreh
    مرسی منصوره خانم ، چله شما هم مبارک. …

  4. ۱ دی ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۶ | #4

    @saba
    یلدای توام مبارک…

  5. saba
    ۲ دی ۱۳۸۸ در ۰۰:۰۵ | #5

    ta alan ke matlab nazashti bara tavalodet vali man inja behet tabrik migam :D
    tavalodet mobarak eshgham , doset darammmmmmmmmmmmmmmmmmmmmm

  6. ۲ دی ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۷ | #6

    شعرى از پابلو نرودا

    ترجمه از احمد شاملو

    به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

    اگر سفر نکنی،

    اگر کتابی نخوانی،

    اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

    اگر از خودت قدردانی نکنی.

    به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

    زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،

    وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

    به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

    اگر برده‏ی عادات خود شوی،

    اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …

    اگر روزمرّگی را تغییر ندهی

    اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،

    یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

    تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی

    اگر از شور و حرارت،

    از احساسات سرکش،

    و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،

    و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،

    دوری کنی…،

    تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

    اگر هنگامی که با شغلت،‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،

    اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،

    اگر ورای رویاها نروی،

    اگر به خودت اجازه ندهی

    که حداقل یک بار در تمام زندگی‏ات

    ورای مصلحت‌اندیشی بروی . . .

    امروز زندگی را آغاز کن!

    امروز مخاطره کن!

    امروز کاری کن!

    نگذار که به آرامی بمیری

  7. ۲ دی ۱۳۸۸ در ۱۲:۱۸ | #7

    تبریک و تسلیت همین !

  8. ۲ دی ۱۳۸۸ در ۱۳:۵۳ | #8

    @مثل هیچکس
    مثل هیچکس عزیز، ممنون بابت شعر زیبایی که نوشتی، واقعا اینطور هست و کاملا موافقم. به آرامی آغاز به مردن میکنی.
    واقعا ممنون.
    تسلیت دوست من.

  9. غزیبه
    ۲۲ دی ۱۳۸۸ در ۲۲:۰۵ | #9

    روحش سبز، مطالب زیادی دربارش خوندم، البته همین الان که این پست رو دیدم !
    انسانی بسیار والا بودن، ممنون که ایشون رو به ما معرفی کردی .

    در ضمن این شعر پابلو نرودا خیلی جالب بود، واقعا خوشم اومد .

  1. بدون بازتاب