بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘عمومی’

فوتوبلاگ

۲۶ مرداد ۱۳۸۹ سالار کابلی ۳ دیدگاه

سلام دوستان

دارم روی فوتوبلاگم به ایـــــن آدرس کار میکنم، عکس‌هایی که میگیرم رو گاهی اونجا ارسال میکنم تا از نظر دوستان بهره‌مند شم.

همچنین من فید ِ http://feeds.feedburner.com/sallarphotos رو راه انداختم
اگر مایل هستید عکسهای جدید من رو ببینید این فید روی توی گوگل ریدرتون اضافه کنید.
اگر نخواستین، میتونین عکسها رو توی خود ِ فوتوبلاگ به این آدرس: http://photo.sallar.ir مشاهده کنین.
و اگر هم خواستین یه ایمیل برام بفرستید (به این آدرس: me [at] sallar [dot] ir) تا عکس‌ها سری سری به دستتون برسه.
اگر بازهم نخواستین دیگه هیچی:)

به شدت منتظر نظراتتون در مورد عکسها هستم، الان در سطح آماتور هستم و خیلی راه مونده برای رفتن.
بدرود، سالار

چرا من نمینویسم

۲۲ تیر ۱۳۸۹ سالار کابلی ۶ دیدگاه

اینجا نمینویسم، شاید چون اینجا مخاطب خاص دارد و مخاطب خاص ِ مورد نظر از من انتظار خاص نوشتن دارد، نوشتنم نمی‌آید‌! در عوض میروم جای ِ دیگر مینویسم، جایی که شاید مخاطب خاصش همان کسانی هستند که از مخاطبان خاص فراریند. جایی مینویسم که کسی از من انتظار خاص بودن ندارد و لزومی ندارد که چیز برجسته و مهمی بنویسم تا چشم براه سه تا کامنت کذایی باشم.
میروم آنجا، آنچه میخواهم دل ِ تنگم مینویسم، آن هایی که دوست دارند لایک میکنند ، آنها که میخواهند انتقاد. کسی هم نمیشناسد مرا با مشخصات کامل سه جلده‌ام.

گاهی اوقات آدم دلش میخواهد ادب را کنار بگذارد و از تمامی لغاتی که دلش میخواهد استفاده کند تا مفهوم مورد نظرش را جانانه به خواننده منتقل کند، ولی افسوس که همه ما این روزها معلم اخلاق شده‌ایم و تا کسی چیزی میگوید که یک میلیمتر از عرف ِ جامعه آنورتر است، شروع میکنیم به درس ِ ادب دادن و توی بوق و کرنا میکنیم که آی فلانی بی ادب است و خوب نمینویسد.

عادت به خودسانسـ.ـوری ندارم، یا مینویسم و کامل مینویسم، یا اصلن نمینویسم. نوشتن ارامم میکند، چرا باید چیزی را که آرامم میکند خراب کنم؟ مگر دیوانه‌ام؟

بار ِ دیگر معرفی میکنم خودم را، تا یادتان بیاید اگر یادتان رفته:
من سالار هستم، طراح و برنامه نویس وب، و یک عکاس خیلی آماتور، عاشق هنر، بدون داشتن هرگونه شاخ و بال و پر و دم اضافی، موجودی معمولی از نسل آدمیزاد، فاقد قابلیت‌های خاص مانند پرواز و غیره، معتقد به چیزهایی که با چشم میشود دید و با قلب میشود احساس کرد و با عقل درک نمود، بیزار از هرگونه داستان و افسانه جن و پری و وعده وعیدهای اضافی.

پ.ن: به خصوصیت های اصلی شخصیتی من، ردبول و محصولات اپل را اضافه کنید که جایشان بدجوری خالی شد یک دفعه‌ای.
پ.ن ِ بعدی: خوشحال میشوم به خانه‌ام در گوگل یک خرده سری بزنید، به کسی برنمیخورد.

بدرود، سالار.

جالب انگیز…!

۳۱ فروردین ۱۳۸۹ سالار کابلی ۱۵ دیدگاه

یکی از اتفاقات نادری که ممکنه تو زندگیه خیلی ها اتفاق نیفته اینه:

بری تو فیسبوک و اسم خودت رو سرچ کنی، بعد پروفایل پدرتو که ۴ سال و اندی هست (و بیشتر) باهاش در ارتباط نیستی  رو پیدا کنی، بعد یه درخواست دوستی براش بفرستی و بعد از اینکه اون قبول نکرد و Ignore ش کرد، بری تو Public Info ـش و ببینی ئه! وبلاگ داره! و بعد بیای ببینی که به به ! پدر گرامی دو سال داره وبلاگ نویسی میکنه و ما بی‌خبر. نزدیک ولی دور بودن یعنی همین چیزا.

وبلاگ پدر گرامی: بن بست

Categories: عمومی Tags:

سال ۸۹ مبارک؛ با کمی تاخیر…

۱۴ فروردین ۱۳۸۹ سالار کابلی ۲ دیدگاه

سلام.
۱۳ روز از روز اول فروردین گذشت و زمانی که باید تبریک میگفتم تبریک نگفتم. هربار اومدم تبریک بگم شروع کردن به نوشتن ولی بعد که دیدم تکراریه همش رو پاک کردم و بیخیال شدم.

اما امروز دیدم که واقعا خیلی بده که تبریک نگفتم. سال نو مبارک!
سال ۸۸ هم سال بدی بود هم سال خوبی. سال بدی بود چون کلی دردسر و عذاب داشت توش، سال خوبی بود چون خیلی از پیشرفت‌های زندگی من توی اون سال اتفاق افتاد و به خیلی چیزا رسیدم که میخواستم برسم. اگر مطالبی رو که تو سال ۸۸ نوشتم با سالهای قبل مقایسه کنید میبیند که روحیم کلی تغییر کرده.
سال ۸۹ هم شروع بدی نداشت. یعنی اتفاق بدی نیفتاد تو این ۱۳ روز. اعصاب خوردی نداشتم.
ولی واقعا یه چیزی آزارم میده. اینکه قدرت «نه» گفتنم به شدت پایین اومده. همین مساله هم باعث شد تا بدجوری تو اوضاع پیچیده‌ای گیر کنم. اوضاعی که دلم می‌خواد هرچه زودتر تموم بشه و من نفس راحتی بکشم.
واقعا نیاز به یه استراحت دارم. یه مدت از تمام مشغله‌ها دور باشم تا بتونم روی مسائلی که گوشه ذهنم هستن کار کنم. این مسائل نیاز به بررسی دارن، باید مرتبشون کنم و با خودم یه نتیجه گیری کنم که چه کاری رو از چه راهی و تو چه زمانی انجام بدن. در حال حاضر تمام افکارم روی هم ریختن. دقیقن مثل انبوه لباسهام توی اتاقم.

و واقعن دلم واسه روزهای آروم تنگ شده، هرچه زمان بیشتر میگذره بیشتر به راه‌های ارتباطی بین آدمهای اضافه میشه، و منم به نسبت کارم از این راه ها برای انجام وظایفم استفاده میکنم. ولی واقعا این همه راه ارتباطی داره دردسر ساز میشه. تویتر، گوگل باز، گوگل تالک، یاهو، سکایپ، هاتمیل، فیسبوک، موبایل، ایمیل و … حتی تصورشم دردناکه. و متاسفانه این مخمصه‌ای هست که من توش گیر کردم. امیدوارم که بتونم یه خورده به اوضاع سر و سامون بدم.

یه نکته که باید قبلن میگفتم ولی نگفتم، اینکه وبلاگ انگلیسی رو مجددن راه انداختم و سعی میکنم برخلاف دفعه قبل بیشتر توش بنویسم. امیدوارم بتونم مفید باشم.

سال نو مجددا مبارک، بدرود.
سالار

هک مجدد وبلاگ و تغییر سرور

۱۶ بهمن ۱۳۸۸ سالار کابلی ۸ دیدگاه

سلام،

چند روز پیش اینجا دوباره هک شد، البته ایندفعه توسط یه هکر از بغداد که یه جورایی باعث شرمه. ولی نه تقصیر از من بود نه از وردپرس. تقصیر از امنیت پایین سرویس هاستینگ بود.

خوشحالم که بعد از یه ماه تحقیق تونستیم سرور اختصاصی شرکت رو بالا بیاریم. سعی کردم تمامی نکاتی رو که سرورهای قبلی توشون رعایت نشده بود، رعایت کنم که تا حد ممکن به مشکل برنخوریم. وبلاگ من هم اولین تست موفق تنظیمات سرور بود که به خوبی کار کرد. امیدوارم سرور ثباتش رو طی چند روز آینده نشون بده. چون سازگاری وبسایت های قدیمی تر شرکت با php5.3 ممکنه نگران کننده باشه، فعلا تا انتقال کامل نشه نمی‌شه قضاوت کرد.

ضمنا جزئیات هک توی zone-h ثبت شده.
بدرود، سالار.

چه لذتی…

۱ بهمن ۱۳۸۸ سالار کابلی ۹ دیدگاه

می‎دانم می‎خوانی این را.
تو، عشق را کُشتی.

دلم می‎خواهد، روزی که می‎میری، کنارت باشم،
تا با تمام وجودم،
شادیم را رو به آسمان فریاد بزنم،
و دعا کنم
سفرت را به دوزخ
در عذاب سپری کنی.

چه لذتی، می‎دانم.

پ.ن: به دوزخ اعتقادی ندارم، اما اگر دوزخی وجود داشته باشد، تو خود دوزخی، حتی منفور تر از اهریمن.

Categories: عمومی Tags:

دوباره تولد : تولد دوباره

سلام، امروز خوشحالم، امروز ۲ دی ماهه، روز تولدم، روزی که به دنیا اومدم. روزی که زندگی رو شروع کنم. روزی که نمیدونستم قراره زندگی طولانی و پر دردسر باشه.

در طول ۲۰ سال گذشته روز تولدم هیچوقت برام اهمیت آنجنانی نداشته، چون همیشه عواملی بودن که باعث میشدن من بیخود و بی جهت فکرم رو روشون متمرکز کنم و خود رو از یاد ببرم. هیچوقت به خود اهمیت نمیدادم. الان هم نمیدم. ولی تولد امسالم یه حس عجیبی بهم میده. حس متفاوتی داره ، متفاوت با سالهای گذشته. شاید بخاطر اینه که راه رو، دوباره انتخاب کردم، دوباره به راهم فکر کردم. دوباره ساختمش و مشخص کردم برای خودم که این راه رو چطوری قراره طی کنم.

من همیشه از توفیق اجباری متنفر بودم. هیچوقت نتونستم چیزی رو تحمل کنم که بهش علاقه دارم. برای همه مسائلم همینطوری بودم. و همین اخلاقم باعث انزوای چندین و چند سالم شد. هیچوقت با افرادی که روش زندگیشون با من تفاوت داشت نساختم. این مساله شاید ناخوشایند باشه برای شما، ولی برای من نبود، چون انزوای چندین ساله من، باعث شد به بهترین ایده آل ها برسم توی زندگیم. بهترین و انسان ترین انسانها، کسانی که من باهاشون راحتم. کسانی که دوسم دارن و دوسشون دارم. کسایی که میتونم باهاشون کار کنم و میتونن باهام کار کنن! کسایی که میتونم ازشون راه بهتر زندگی کردن رو یاد بگیرم.

الان چند ماهه که به عنوان برنامه نویس و طراح وب شرکت توانا رسانه نوین (TRN Technologies) فعالیت میکنم (نمایش موقعیت روی نقشه). باید بگم که این شرکت یکی از بهترین شرکت های ایران در زمینه SEO هست و من خوشحالم که تو این شرکت هستم. اعضای تیم TRN (آقای مهندس توانا عسگری: مدیرعامل و SEO، خانم عسگری: گرافیک و مولتیمدیا، خانم اسدی: طراح وب) برای من خیلی ارزش دارن و باعث شدن که زندگی من در طی چند ماه اخیر، کلی بهبود پیدا کنه. نابود نشدن زندگی حرفه ایم رو مدیون این تیم و پشتکارشون هستم.

در مورد زندگی شخصی، تجربه ثابت کرده که حرف زدن از جزیات مسائل اینجا، کار درستی نیست. اما میخوام از کسایی تشکر کنم، که محبت رو به زندگی من برگردوندن و باعث شدن من دوباره امید زندگی کردن رو داشته باشم و با هدف، ادامه بدم. شما، بالا ترین و بهترینید. امیدوارم من رو ببخشید به خاطر همه بدی هایی که در حقتون کردم. لیاقت شما خیلی بیشتره.

امیدوارم این ۳۶۵ روزی که امروز شروع شد، بهتر از سالهای قبل باشه. زندگی همچنان ادامه داره. و دیگه از توفیق اجباری خبری نیست.

درود، سالار.

شب یلدا…

۳۰ آذر ۱۳۸۸ سالار کابلی ۹ دیدگاه

سلام دوستان،
امشب شب یلداست، طولانی ترین شب سال و یکی از ایرانی ترین رسوم ایرانیان. ایرانیان تمام جهان به رسم دیرینه خود این شب رو جشن میگیرند و سعی میکنند کنار هم ، شبی شاد رو پشت سر بگذارند. (در مورد شب یلدا در ویکیپدیا بیشتر بخوانید)

اما امروز، اندوه من بخاطر فوت یکی از عزیزان همین ایرانیانی که شب یلدا را جشن میگیرند، بقدری است که مجبور شدم همینجا، به همه ایرانیان تسلیت بگوییم. دو شب پیش، آیت ا-لله منتظری (ویکیپدیا، وبسایت شخصی) ، پدر معنوی همه ما، از بند زندگی این دنیا آزاد شدند. شاید دوستان جبهه بگیرند که من که این همه فریاد سکولاریسمم رو به آسمون بود، چی شد بخاطر فورت آیت ا-لله منتظری ناراحتم؟ باید جواب بدم که آیت ا-لله منتظری، جدا از دینی که بهش اعتقاد داشتن، انسانی بزرگ، دانا، روشن فکر و انسان دوست بودند و به حقوق بشر احترام کامل میگذاشتند و همچنین به آزادی های انسانی معتقد بودند. و این چیزی بود که ما در این دوران بهش احتیاج داشتیم. روحشون، سبز، بلند و پاینده باد. راهشون ادامه داره.

درود، سالار

نوستالوژی

۲۷ آبان ۱۳۸۸ سالار کابلی ۲۹ دیدگاه

- سالار، من دوست دارم.
+ دوسم داری یا عاشقمی؟
- عاشقتم.
+ مطمئنی عاشقمی؟
- نمی دونم.
+ خداحافظ.
- خداحافظ.

Categories: عمومی Tags:

نسخه پیش‎نویس ققنوس Draft 0.1

۲۶ تیر ۱۳۸۸ سالار کابلی ۹ دیدگاه

سلام،

دو پست قبل قول داده بودم که پروژه ققنوس رو دنبال کنم، و به این قولم هم وفــا کردم، برای دوستانی که کمی (!) شک دارن به قول من، تو این پست نسخه اولیه کدهای ققنوس رو برای دانلود قرار میدم.

دقت کنین که این کدها فقط برای مشاهده شما عزیزان هستش ، و هنوز قابل استفاده نیست، چون حتی به نسخه Aplha نرسیده و فقط یه Draft هست، پس با عرض شرمندگی، من ساختار دیتابیس رو منتشر نمی‎کنم تا کدها قابل نصب شدن نباشن. برای دوستانی که مایلن بدونن نتیجه اجرا شده چطور هست، یه نمونه از برنامه رو روی سرور ققنوس نصب کردم تا بتونین یه چرخی توش بزنین.

نکته مهم: دوستان، این کدها تحت قوانین GNU/GPL منتشر شدن، شما میتونین به صورت آزاد از تمام قسمت‎های ققنوس استفاده کنین، فقط، لطفاً برای رعایت بعضی از حقوق، در صورت استفاده مجدد از هر کدوم از کلاس ها و یا توابع ققنوس، نام من (سالار کابلی) و دوست خوبم (پدرام عظیمایی) رو در داخل کد ذکر کنید. لازم به ذکر نیست که در صورت عدم ذکر نام ما، شما به کسی پاسخگو نخواهید بود و هیچگونه مجازاتی شامل حال شما نخواهد بود، فقط روحیه Opensource آسیب خواهد دید.

نکته مهم ۲: در نسخه دمو که روی سرور نصب شده، از یک قالب HTML آماده استفاده شده، قسمت خروجی، هنوز کامل برنامه نویسی نشده که ما براش قالب طراحی کنیم، از این قالب فقط برای تست موقت سیستم استفاده شده.

با امید اینکه کارهایی که ما انجام دادیم، برای شما عزیزان مفید بوده باشه، اعلام می‎کنم که من با جدیت تمام این پروژه رو دنبال خواهم کرد. دوست خوبم، پدرام، متاسفانه بدلیل پاره‎ای از مشکلات شخصی، در حال حاضر قادر نیست تا من رو در این کار همراهی کنه. با اینکه من بدون کمک پدرام مشکلات خیلی زیادی خواهم داشت، ولی بیاین امیدوارم باشیم که مشکلات پدرام هرچه زودتر حل شه و به ما ملحق شه.

نسخه نصب شده ققنوس رو می‎تونین در ایــــــن قسمت مشاهده کنید، بخش مدیریت رو هم در ایــن لیـــنک.
نام کاربری مدیر: admin
رمز عبور: ۱۲۳

دریــافت نسخه پیش نویس (Draft) سیستم وبلاگنویسی ققنوس

درود، سالار.