بایگانی

بایگانی برای دسته ی ‘ايران’

شب یلدا…

۳۰ آذر ۱۳۸۸ سالار کابلی ۹ دیدگاه

سلام دوستان،
امشب شب یلداست، طولانی ترین شب سال و یکی از ایرانی ترین رسوم ایرانیان. ایرانیان تمام جهان به رسم دیرینه خود این شب رو جشن میگیرند و سعی میکنند کنار هم ، شبی شاد رو پشت سر بگذارند. (در مورد شب یلدا در ویکیپدیا بیشتر بخوانید)

اما امروز، اندوه من بخاطر فوت یکی از عزیزان همین ایرانیانی که شب یلدا را جشن میگیرند، بقدری است که مجبور شدم همینجا، به همه ایرانیان تسلیت بگوییم. دو شب پیش، آیت ا-لله منتظری (ویکیپدیا، وبسایت شخصی) ، پدر معنوی همه ما، از بند زندگی این دنیا آزاد شدند. شاید دوستان جبهه بگیرند که من که این همه فریاد سکولاریسمم رو به آسمون بود، چی شد بخاطر فورت آیت ا-لله منتظری ناراحتم؟ باید جواب بدم که آیت ا-لله منتظری، جدا از دینی که بهش اعتقاد داشتن، انسانی بزرگ، دانا، روشن فکر و انسان دوست بودند و به حقوق بشر احترام کامل میگذاشتند و همچنین به آزادی های انسانی معتقد بودند. و این چیزی بود که ما در این دوران بهش احتیاج داشتیم. روحشون، سبز، بلند و پاینده باد. راهشون ادامه داره.

درود، سالار

این چهار سال

هر دفعه که اول هر مطلب مینویسم سلام یه حس مسخره بهم دست میده که اصولن چرا سلام می‎کنم؟ ولی خب اگر سلام نکنم هم یه جوریه، پس سلام.

دو شب پیش یکی از دوستان قدیمی – «رضا» – یه نظر تو یکی از مطالب دو سال پیش داده بود، منو وادار کرد به شدت به فکر فرو برم. یه لحظه به این فکر افتادم که اساسن دلیل ایجاد این وبلاگ چی بود سال ۸۴ ؟ این بود که من یه برنامه نویس بودمو میخواستم بیشتر بحث تخصصی مربوط به کارمو تو این وبلاگ داشته باشم تا مطالب روزانه و عادی. بعد از این فکر، تصمیم گرفتم که تمام مطالب این ۳ سال و ۱۲ ماه رو یه نگاه بندازم با تمام نظرات مربوطه (چند روز دیگه این وبلاگ ۴ ساله میشه و وارد پنجمین سال وبلاگ نویسی من میشیم. ۲۱ تیر).

در حین بازنگری مطالب خیلی چیزها برام جالب بود، اینکه شخصیت و رفتار یه آدم چقدر میتونه توی چهار سال تغییر کنه. فکر نمیکردم انقدر تغییر کرده باشم. خیلی از مطالبم برای خودم ناراحت کننده بودن، تعداد زیادی هم تا حد زیادی مضحک به نظر می رسیدن. از همه جالب تر بحث و جدل هایی بود که توی قسمت نظرات شده بود. برداشت آدمای دیگه از رفتار من برام جالب بود.

مثلن دوستی به این مضمون یه نظر گذاشته بود: (البته نظر اصلی فارسی لاتین نوشته شده بود)

ببین سالار من از روی که با تو حرف زدم از حرفات فهمیدم که هیچی بارت نیست و فقط بلدی الکی افه بذاری … تو خودتم میدونی که هیچی نیستی … حالا اینا به کنار… چرا با این حرفات به عقاید دیگران توهین میکنی ها؟! فکر کردی با فارسی کردنه یه News Engine دیگه خدایی؟؟ نه داداش هنوز خیلی راه مونده پس دعا کن آدم بشی.

در نظر اول وقتی این متن خونده میشه احساس خوشایندی به آدم دست نمیده، ولی خوب، جالبه که این نوع نظرات خیلی بیشتر توجه منو جلب میکنن نسبت به تعاریف و حرفای دیگه. بهرحال، با خوندن مطالب خودم و دیدگاه های دوستان به این نتیجه رسیدم که بعد از این چهار سال، یه مطالبی باید گفته بشه بهر حال، بهتر بود اینها روز تولد وبلاگ عنوان بشن، ولی خب امروز هم یه روزی مث همون روزه!

یکم: داستان رومانس من:
این ماهیت آدما خیلی بهتر از قبل برام روشن تر شد که نمیتونن رو حرفی که زدن بایستن، یعنی براشون سخته عهد و پیمان رو تا آخر نگه دارن. همین میشه که تنوع مطالب رومانس و آنتی رومانس توی قسمت نظرات و حرفای خودم تو این چهار سال خیلی زیاده. با اینکه اون زمان سنم بالا نبود، ولی خب درگیریهای پیش اومد با چند نفر (حداکثر دو نفر که قابل بیان باشه). آدم که از دور به زندگیش نگاه میکنه ، یه چیزهایی رو باور میکنه که در حالت عادی جون به جونش کنن تو کتش نمیره! یکی اینکه، لذت های لحظه ای و موقتی و رفع تنهایی های آنی، چنان میتونه انسان رو از واقعیت و مکان عقلانی دور کنه که دیگه برگشت تقریباً غیر ممکن به نظر برسه. ماهیت انسان اینه که وقتی تنهاست و جایی برای پناه نداره، به هر کسی پناه میبره – ولو اینکه تفاوتش با اون شخص زمین تا آسمون باشه – و این پناه بردن باعث مشکلاتی میشه که حل کردنش کار آسونی نیست. چون انسان، طوریه که اگر عادت به چیزی کنه، مخصوصن وقتی اون چیز یه انسان باشه و از جنس مقابل – ترک این عادت باعث بیماری های بزرگی میشه. چون به هر حال رابطه ای که شروعش از روی عقل نباشه و فقط احساس، قوه تصمیم گیرنده باشه، دیر یا زود به جدایی میرسه. این مطالب رو با خوندن مطالب متضاد من در مورد زندگی عشقیم تو این چند سال میتونین به روشنی درک کنین. + و صد البته، کسانی بودن که این نکته ها رو اون زمان به من گوشزد کردن ولی کو گوش شنوا؟

دوم: زندگی مذهبی من:
برخلاف داستان رومانس که معمولن شامل یک سری بحث های عاطفی میشه، مسائل مذهبی باعث میشن که بحث های سنگین و خطرناکی به وجود بیاد. من همونطور که قبلن هم عنوان کردم، به دین اسلام عقیده ای ندارم، ولی در میان مسلمانان عزیز زندگی میکردم این مدت و به این دوستان احترام میگذارم. و این زندگی اجباری، باعث میشد که گاه، فشارهایی به من وارد بشه که مجبور بشم تو محیط عمومی مثل وبلاگم نظراتم رو بیان کنم. البته در همای جای دنیا یه قانونی وجود داره به اسم آزادی بیـان، ولی متاسفانه تو کشور عزیزمون، حتی بین مردم این رسم هست که کسی حق نداره بر ضد ارزش های رایج جامعه سخنی – ولو حق – به میان بیاره. و همین مطلب باعث شد تا افراد زیادی بر ضد اعتقادات و نظرات من قد علم کنن و مطلب ناخوشایندی رو بیان کنن. این مطلب رو باید بگم که اعتقادات من، نظرات شخصی من هست و من حق وارد شدن به حریم دیگران رو ندارم، و این مطالب فقط منعکس کننده نظر شخصی من در مورد مسائل مذهبی رایج بوده و به شخص خاصی مربوط نشده. به هر حال عذرخواهی من رو – اگر باعث رنجش ناخواسته کسی شده – پذیرا باشین. تمام انسانها از نظر احترام در یک مرتبه قرار دارن و همه با هر عقیده و مرامی برای من قابل احترامند.

سوم: دروغ، دروغ، ادعا:
شاید تنها چیزی که من رو این مدت رنجونده، اظهار نظرهای کذبی بوده در مورد حرفه و کار مورد علاقه من. بازهم اینجا باید تاسفم رو نسبت به موضوعی بیان کنم. متاسفانه تو کشور ما، این احساس بین نوجونامون (شایدم جوونا) وجود داره که نمی تونن بعضی چیزها رو با صبر قبول کنن. مثل همون دوستی که نظرش رو اول این مطلب براتون نوشتم. ببینید، من یه برنامه نویس و طراح وب هستم. کارهایی که من این چند سال انجام دادم برای همه کاملن روشنه و احتیاجی نیست که من مجددن براتون شرح بدم که من کی هستم یا چه کار میکنم. اگر سوالی از من پرسیده شده، من جواب صادقانه رو (تا جایی که به امنیت شخصی من خدشه وارد نکنه) ارائه دادم ولی خیلی سنگینه وقتی کسی سوالی بپرسه، جواب رو بشنوه، ولی در مقابل این جواب، بدون اطلاعات قبلی و کامل با پر رویی و خودبینی کامل فورن بگه: «دروغـــه». تا جایی که من می‎دونم دروغ به دو علت گفته میشه: علت یک: پای منفعت شخصی در میان باشه، در این حالت شخص برای پیش بردن کار و زندگیش و رسیدن به هدفش ممکنه دروغ بگه. علت دوم: شخص دجار ناهنجاری های شخصیتی باشه. به این معنی که با این دروغ های، خودش رو بزرگ کنه چون ممکنه تو زندگیش دچار خود کم بینی باشه و یا برعکسش: خود بزرگبینی. و خوشبختانه من به علت دوم دچار نیستم. و دروغ گفتن در جواب یک سوال که هیچ سودی برای من نداره، فقط باعث پایین اومدن سطح شخصیت من میشه که من حاظر نیستم این ریسک رو قبول کنم. کسانی که باید من رو باور میکردن، قبلن باور کردن.

چهارم: فارسی نیوز:
من نمیدونم چه ادعایی در مورد این مورد داشتم که اینطوری ملت به من میپریدن؟ واقعا برام جالبه. درسته، فارسی نیوز نسخه یک فقط یک ترجمه فارسی از سیستم خبری Cutenews بود که من فقط به منظور کمک به دوستانی که به این سیستم نیاز داشتن اون رو به صورت رایگان و بدون هیچ چشمداشتی ارائه کردم. ولی بعد از ارائه این نسخه، نویسنده اصلی این برنامه که Georgi Avramov نام داشت با من تماس گرفت که کار من غیر قانونی هست و من اجازه فارسی کردن این برنامه رو ندارم (به قولی یه بنده خدایی: مدارکش تو وزارت خارجه موجوده!) بعد از این ایمیل، من تمامی نسخ فارسی نیوز یک رو از روی اینترنت برداشتم و به همراه دوست عزیزم «پدرام عظیمایی» شروع کردم به برنامه نویسی مجدد این سیستم، این بار خودمون سیستم رو کامل نوشتیم، و با استفاده از بعضی از توابع و امکانات Cutenews، برای کسانی هم که هنوز تو این زمینه شکی دارن، یکی از نمونه های این تغییرات رو مثال میزنم، فارسی نیوز ۳ از بانک اطلاعات MySQL استفاده میکنه ولی Cutenews هنوز یه سیستم ساده با بانک اطلاعات متنیه. و خیلی از مسائل دیگه که اینجا نمیشه بیان کرد. ولی خوب همه این بحث ها بی معنیه. من و پدرام ادعایی نداشتیم و نداریم. سیستم فارسی نیوز، به افتخار نام و زبان فارسی برای هموطنای ایرانیمون طراحی شده بود. کسانی که ازش استفاده کردن، نوش جونشون، کسانی هم که نکردن؛ لطف کنن دیگه انقدر اسم مبارک Cutenews رو تو سر من بدبخت نکوبن. ممنون میشم.

پنجم: ققنوس:
اینجوری که بوش میاد قراره توسعه این سیستم تا ابد طول بکشه. که این مطلب منو شرمنده میکنه. چون بارها و بارها قول دادم که آماده میشه و این بدقولیام باعث شده خیلیا دلسرد بشن. این آخرین و قوی ترین قول منه، با تموم قدرتم روی توسعه ققنوس کار میکنم تا به پایان میرسه. +خطاب به دوستانی که هنوز نمیدونن ققنوس چی هست: این هست!

ششم: خطاب به چند نفر:
فلانی، همه چیز برا هر دومون تموم شده. همه چیز.

درود
سالار.

از جان خود سیری…

چه پیغامی که جز با یک زبان گفتن نمی‎داند،
چه سلطانی که جز در خانه‎اش خفتن نمی‎داند،
چه دیداری،
که جز دینار  و درهم از شما سفتن نمی‎داند،
به دنبال چه می‎گردی؟ که حیرانی…
خرد گم کرده‎ای شاید نمی‎دانی…

همای از جان خود سیری، که خاموشی نمی‎گیری،
لبت را چون لبان فرخی دوزند، تو را در آتش اندیشه‎ات سوزند،
هزاران فتنه انگیزند، تو را بر سر در میخانه آویزند!

این ترانه از گروه مستان با صدای همای، تن منو میلرزونه،
اگر کمی به این قطعه فکر کنید، میفهمید که منظورم چی بوده.

ترانه رو میتونید از اینجا داونلود کنید و گوش بدید و لذت ببرید.
درود. شیطان.

سال نو مبارک:۱۳۸۷!

۱ فروردین ۱۳۸۷ سالار کابلی بدون دیدگاه

سال وحشتناک و خشنی بود!
امروز سال ۸۷ شروع شد، با خوشی شروع شد امیدوارم با خوشی هم تموم شه… !
گرمترین تبریک ها رو از طرف من پذیرا باشید.
امیدوارم موفق باشید و سرزنده.

بدرود
شیطان

Categories: ايران, عمومی Tags:

یک روز سرد زمستانی…!

۱۲ بهمن ۱۳۸۶ سالار کابلی ۳ دیدگاه

سلام
تصاویری از سطح یخ زده دریاچه بزرگ سد یکی از شهر‌های ایران.
در تصاویر دیوار سد و سطح یخ زده و برف پوشیده سد به خوبی پیداست.

برای مشاهده تصاویر کامل در Flickr روی آنها کلیک کنید.
بدرورد. شیطان.

Categories: ايران, عمومی Tags:

لعنت به من . لعنت به زندگی!

پیشه ام نقاشیست:
گاه گاه قفسی میسازم با رنگ؛ میفروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانیست
دل تنهاییتان تازه شود.

چه خیالی، چه خیالی، … میدانم
پرده ام بیجان است.
خوب میدانم، حوض نقاشی من بی ماهیست.

هر کجا هستم باشم
آسمان مال من است.
پنجره، فکر، هوا، عشق، زمین مال من است.
چه اهمیت دارد
گاه اگر میرویند
قارچ های غربت؟

من نمیدانم
چرا میگویند: اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست
و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست؟
گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟
چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.

واژه ها را باید شست.
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.

چترها را باید بست،
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید با زن خو-اب-ید.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد نیلوفر کاشت
زندگی تر شدن پی در پی،
زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است.


حرف دل سهراب بود. حرف دل من این است: لعنت به شقایق، لعنت به نیلوفر، لعنت به من، لعنت به زندگی.

Categories: ايران, عمومی Tags:

ای دله دزد احمقِ بی شعورِ نفهم!

۲۸ مهر ۱۳۸۶ سالار کابلی ۴ دیدگاه

سلام.
ببخشید . نزدیک به یک ماهه که وبلاگ رو بروز نکردم. خوب مشکل پیش اومد. یه سری مریض احوالی داشتم که دو-سه هفته‌ای باعث شد بیمارستان و این دکتر اون دکتر علاف بشم !
ولی شکر خدا (متاسفانه) حالم الآن بهتر و رو به بهبوده!!! آخرشم مشخص شد میگرن دارم!

به هر حال حالا که اینجام و در خدمت شما.
راستش قصد آپدیت کردن بلاگ رو نداشتم. ولی چندی از دوستان لطف کردن در مورد کارها و ایده های من اظهار نظر کردن که صلاح دیدم به جای پاسخ مستقیم اینجا براشون بنویسم که همه گیر بشه‌!‌!‌

دوستان فرموده بودن که جناب سالار کابلی یعنی شخص شخیص بنده؛ چیزی بیش از یه دزد افکار نیستم!‌ خود هر چند لطف کردن و دهان و زبان مبارکشون رو خسته فرمودن و این مطلب رو عنوان کردن؛ باید به اطلاعشون برسونم که کار من چیزی نیست که توش بشه از افکار دیگران دزدی کرد. سبک هر طراح و برنامه نویس در طراحی و معماری وب، مربوط و مختص به خودِ این طراح هست و دیگران تغییر زیادی تو کارهای اون طراح نمیتونن بدن. به قول دوستم پدرام کاری رو که خودت انجام نداده باشی، هیچوقت نمیتونی Handle کنی و تا حد زیادی ازش سر در بیاری. فکر نمیکنم مساله اونقدر پیچیده باشه که بخوام حرفام رو ثابت کنم. ولی اگر دوستان تمایل به اثباتش دارن میتونن با من تماس بگیرن تا منشا پیدایش ایده ها رو براشون به طور کامل شرح بدم و حتی Source کامل رو در اختیارشون قرار بدم.

البته من یک مورد دزدی رو ۴ سال پیش انجام دادم‌!‌! یادمه اولین بار که تابع تاریخ جلالی (نوشته دوست خوبم میلاد راستیان) را دیدم خیلی ازش خوشم اومد و توی سورس برنامه به منظور انعطاف پذیری بیشتر دست بردم. البته دزدی که نشد ولی من باید نام نویسنده کد رو توی سورس باقی میگذاشتم (طبق قوانین GNU/GPL) که اینکارو نکردم و فقط اسم خودم توی سورس بود و اونو توی PlantSourceCode.com ثبت کردم. که انتقادات بسیاری شد و به اشتباه خودم پی بردم!‌

وب-سایت هایی رو که من طراحی کردم برای شرکت داده گستر کیمیا بوده. همه حقوق این وبسایت ها برای این شرکت محفوظ هست و کسی نمیتونه از اونها سوء استفاده کنه. شرکت داده گستر کیمیا یه شرکت ثبت شده هست و فعالیتش رو توی شمال ایران به طور رسمی شروع کرده. تمام کدهایی که نوشتم، فقط و فقط مختص به این شرکت هست و سورس این کدها جایی منتشر نشده.
ولی تنها سورسی که نوشته من هست و بصورت رایگان منتشر میشه، نرم افزار فارسی نیوز هست که اونم به شکر خدا برنامه نویسان بزرگ ایران شاهد هستند که من و پدرام در طی سالها تونستیم برنامه رو تکمیل کنیم. البته از ایده‌هایی الهام گرفتیم ولی اکثریت ایده ها هم مربوط به خود ماست. فارسی نیوز امسال توی مسابقات کشوری سما که شرحش چند پست پایین تر هست، رتبه یک کشوری رو کسب کرد و پارسال یعنی ۲۵ خرداد ۸۵ از طریق اخبار ۲۰:۳۰ شبکه دو اعلام شد که نسخه جدید فارسی نیوز توسط سالار کابلی به طور رایگان منتشر شده. شرح تمام نسخ فارسی نیوز توی انجمن‌های PersianTools بخش PHP موجود هست. (کسانی هم که لطفا میکنن میگن که فارسی نیوز فقط یک ترجمه از CuteNews هست بی زحمت اول انجمن PersianTools رو مطالعه کنن بعد اظهار نظر کنن).

خلاصش اینکه؛ اگر قصد دارید زحمات دیگران رو زیر سوال ببرید یا به شعور دیگران توهین کنید؛ لطف کنید که این کار رو با دلایل محکم و مدرک انجام بدین که خدای نکرده بین دوستان دشمنی ایجاد نشه.
من نمیدونم دلیل این همه مخالفت و دشمنی بی مورد چیه؟ دوستی بهتر نیست؟

زیادی زر زدم.
بدرود. شیطان.

ماورای وب؛ تولدت مبارک!

۲۲ تیر ۱۳۸۶ سالار کابلی ۶ دیدگاه

سلام

یک روز از تولد وبلاگم گذشت.. بازم یادم رفت که دیروز ۲۱م بود!

دو سال از شروع به کار وبلاگم گذشته. میدونم که به درد نخورده. ولی خدا رو شکر میکنم که نوشته‌هام ارزش خوندن رو داشته که وبلاگم دو بار توی گوگل رنک ۴ و ۵ رو به خودش اختصاص داد. نمیدونم این رنکینگ بر چه اساسیه… هیچ کس نمیدونه. به هر حال. تولد وبلاگم مبارک . امیدوارم ادامه بدم. خدا میدونه یه سال دیگه این موقع من زندم؛ مردم … !‌ فقط خدا میدونه.

یعنی یه زمانی هم میرسه که منم مثل خیلیا بیغم باشم؟ هرچند میدونم هیچکس بی غم نیست. ولی شاید منم بتونم تظاهر به بیغمی بکنم. ولی چون دردو بدبختی انقدر زیاد هست که حتی تظاهر کردن هم سخت میشه.
ولی بازم خدارو شکر میکنم که زندم و نفس میکشم و این یعنی خدا هنوز منو دوست داره و فراموشم نکرده. بدختی هام هم همش به دنیا مربوط میشه. هرچی بسرم میاد فقط مسئولش خودم و نه هیچکسه دیگه.

ببخشید که من مثل وبلاگ نویسانی دیگه قدرت بیان و طنز ندارم که بتونم شما رو چند ثانیه‌ای بیشتر اینجا نگه دارم.

امروز یه جدول دیدم مربوط به مقایسه و رتبه بندی ۶۴ کشور دنیا از نظر فناوری اطلاعات. کاش که نمیدیدم.
توی کشوری که مردم امید به بازگشت امام زمان (عج) دارن که یه روز بیاد و دنیا رو بهشت کنه، بیشتر از این نمیشه انتظار رفت که این کشور عزیز و باستانی در بین ۶۴ کشور دنیا رتبه معزز ۶۴م رو کسب کنه. جالبه بدونین کشورایی مثل نیجریه، پاکستان، ویتنام، الجزایر، قزاقستان، اندونزی، مصر، پرو، اکوادور و … بالاتر از ایران هستن. این کشور‌ها نه مثل ایران ادعا دارن نه به خاک و تاریخشون میبالن و ادعا میکنن که کشورشون امن ترین و محبوب ترین کشور دنیاست.
کشور ایران حتی در رتبه بندی خاور میانه هم آخر شده. چه شرمی…

شیوه کسب امتیاز در این فهرست بر مبنای ساختارهای زیر بنایی آی تی کشورها، محیط تجارت الکترونیک، گنجایش نیروی انسانی، چهارچوب قانونی، سیاست گذاری های حامی از بخش خصوصی و پشتیبانی از تلاش در حوزه های تحقیق و توسعه فناوری اطلاعات بوده است (این جمله از وینبتا.نت کپی شده)!

البته بازم بد برداشت نکنید. من منظورم از کشور ایران مردم خونگرم ایرانزمین نیست. که همدیگرو میکشن و به قتل میرسونن. خونه های همدیگرو ویرون میکنن، همدیگرو متهم میکنن،‌ اعدام میکنن،‌ به هم تج-اوز میکنن و به ناموسشون بد نگاه میکنن. اصلا منظورم اینا نیستن…! منظورم چیز دیگه ایه.

اینم مدرک حرفام. (PDF)

به امید روزی که ایران، ایران بشه.
به امید اون روز که امام زمان بیاد ایران رو از رتبه ۶۴ بیاره رتبه ۱! (صلوات بفرستید)

موفق باشید؛ تولد وبلاگم مبارک.
شیطان

اهلا و سهلکم فی ایران!‌

اوه اوه اوه!‌ باورم نمیشه ۱۶-۱۷ روزه که آپدیت نکردم، چقدر زود گذشت… نمیدونم. شاید بخاطر اینکه من خیلی سرم شلوغ شده…
باور کنین انقدر کار دارم که نمیدونم به کدومش برسم. حالا خدا روز شکر میکنم که این سواد ما به یه دردی میخوره که انقدر سرم شلوغ شده!‌

امروز یه چیزی توی یکی از این شبکه‌های عربی (MBC2) دیدم که توجهم رو جلب کرد. توی پیام‌های بازرگانی بین فیلم The Sixth Man یه تبلیغات بود که یه منظره‌ی خیلی زیبا از یه دریا داشت. اول فکر کردم بازم تبلیغ دبی هست.. ولی آخرش نوشت: Persia : اهلا و سهلکم فی ایران. زیرشم آدرس سایت سازمان گردشگری ایران رو زده بود.

به نظرم ایران باید پول زیادی خرج کرده باشه…
از اینا بگذریم شبکه‌های MBC2 و MBC4 رو روی ماه-واره Nile به شدت (فجیع) پیشنهاد میکنم.

به قول یارو هوووورای ی ی ی یه چند روز دیگه وبلاگ دو ساله میشه… !
موفق باشید
شیطان